کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
وقتی تو مثل همیشه سایه ی نگاه آرامت را از نوجوانه های عطشم دریغ میکنی نمی فهمی... و نمی...

جزئیات بیشتر...




سر بریده سخن نمی گوید
حجّامی سر خواجه ای می تراشید،ناگاه دست او بلرزید و سر خواجه برید. ...

جزئیات بیشتر...


از صبح تا بوق سگ
« 919 بازدید »

شان نزول: در قدیم بازارها دارای چهار مدخل بودند که شبانگاهان انان را با درهای بزرگ میبستنذ. وتمامی دکانها نیز به همین طریق قفل میشد واز انجا که همیشه احتمال خطر میرفت. نگهبانانی نیز شب در بازار پاسبانی میدادند. وبه دلیل اینکه نمیتوانستندتمامی بازار را کنترل کنند سگهای وحشی به همراه داشتند که به جز از  خودشان به کس دیگری رحم نمیکرد. پاسبانان شب، در ساعت معینی از شب در بوق بزرگی که ازشاخ قوچ بود با فاصله زمان معینی میدمیدند بدین معنا که انغریب سگها را دربازار رها خواهیم کرد و دکانداران نیز سریعتر محل کسب خود را ترک کرده وبه مشتریان خود میگفتند دیر وقت است وبوق سگ را نواختند. از ان زمان بوق سگ اصطلاح دیر بودن معنا گرفته

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو