کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
اگر تو بیایی به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد...

جزئیات بیشتر...




حکایتی از سقراط
روزی سقراط، مردی را دید که ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید،...

جزئیات بیشتر...


از صبح تا بوق سگ
« 1585 بازدید »

شان نزول: در قدیم بازارها دارای چهار مدخل بودند که شبانگاهان انان را با درهای بزرگ میبستنذ. وتمامی دکانها نیز به همین طریق قفل میشد واز انجا که همیشه احتمال خطر میرفت. نگهبانانی نیز شب در بازار پاسبانی میدادند. وبه دلیل اینکه نمیتوانستندتمامی بازار را کنترل کنند سگهای وحشی به همراه داشتند که به جز از  خودشان به کس دیگری رحم نمیکرد. پاسبانان شب، در ساعت معینی از شب در بوق بزرگی که ازشاخ قوچ بود با فاصله زمان معینی میدمیدند بدین معنا که انغریب سگها را دربازار رها خواهیم کرد و دکانداران نیز سریعتر محل کسب خود را ترک کرده وبه مشتریان خود میگفتند دیر وقت است وبوق سگ را نواختند. از ان زمان بوق سگ اصطلاح دیر بودن معنا گرفته

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو