کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
بیا ببین که چه کرده ای با بلوغ حقیقت عشق بیا مرا ببین در التهاب شعله سرکش درد بیا ببین رها...

جزئیات بیشتر...




حلقه سیاه اطراف چشم: چشمان راکونی
علاوه بر پف کردگی و تورم چشمان، بعضی افراد با حلقه سیاه دور چشم در...

جزئیات بیشتر...


روی ماه خداوند را ببوس
« 2047 بازدید »


تصویر
موضوع: داستان
نویسنده: مصطفی مستور
سایر آثار نویسنده: « استخوانهای خوک و دستهای جذامی » ، « حکایت عشق بدون قاف ، بدون شین ، بدون نقطه » ، « من دانای کل هستم »،تهران در بعد از ظهر، من گنجشک نیستم
معرفی کتاب: چه با شتاب آمدی! گفتم برو ! اما نرفتی و باز هم کوبه‌ی در را کوبیدی . گفتم بس است ، برو...گفتم: اینجا سنگین است و شلوغ ... جا برای تو نیست. اما نرفتی . نشستی و گریه کردی . آنقدر که گونه‌های من خیس شد . بعد در را گشودم و گفتم : نگاه کن چقدر شلوغ است ! و تو خوب دیدی که آنجا  چقدر فیزیک‌ و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله  و روزنامه وخط ‌‌کش و  کامپیوتر و کاغذ و حرف وحرف و تنهایی وبغض و زخم و یأس و دل‌تنگی وآشوب و مه ومه تاریکی وسکوت و ترس و اندوه وغربت در هم ریخته‌بود ودل گیجِ‌ِ‌گیج بود . و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود.

گفتی: اینجا رازی نیست ! گفتم: راز ؟   گفتی : من رازم. وآمدی...  

خانه روشن شد...و خلوت عجیب سبک . و تو در دل هبوط کردی . گفتم : چیستی؟ گفتی : راز

                                         
در کتابخانه کیانا موجود است: بلی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو