کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم...

جزئیات بیشتر...




۱۰ رشته ی عجیب دانشگاهی در دنیا
موقعیتی ایجاد شده تا دانشجویان بتوانند در 10رشته شگفت انگیز در...

جزئیات بیشتر...


بلوغ کال
« 2923 بازدید »


تصویر
موضوع: شعر نو
نویسنده: کیانا وحدتی
سال انتشار: 1387
معرفی کتاب: این کتاب، مجموعه سروده های کیانا وحدتی است که به تازگی در قطع رقعی، در 144 صفحه منتشر و وارد بازار کتاب گردیده است. این کتاب که مجموعه زیبا و شورانگیز از به هم آمیختگی اندیشه و خیال و نتیجه شورآفرین سفر به نه توی آسمان معنا می‌باشد، در قالب الفاظ ریخته و زیبایی‌های لفظی نردبان آسمان شده است. این بار شاعر خوش ذوق معاصر با توسن تیزتک شعر فارسی به معراج عرفان سفر کرده و با دامنی پر از گل و ریحان از گلستان عشق بازگشته است.

شاعر این کتاب که بی شک الحان خوش عرفان و خودآگاهی را با گوش جان شنیده است افسونی سحرآفرین پدید آورده و با مضراب زدن بر ساز دل بر جریده عالم نقش دوام و بقای اندیشه خود را رقم زده است.

کوتاه سخن آن که دلربایی‌هایی که با مطالعه شعر این شاعر معاصر نصیب می شود، بیش از هر چیز گشوده شدن در باغ سرسبز و پر محصول شناخت و عرفان است و در یک جمله سخن دلی است که بدون تردید بر دل خواننده خواهد نشست.
بلوغ کال نام یکی از شعرهای زیبای این کتاب است:
هنوز باورم نمی شود که رفته ای
هنوز باورم نمی شود تو بوده ای
که اینچنین غرور عشق را
به پیش چشم من شکسته ای

بمان ، بمان و با سرای خود وداع کن
بمان و قبل رفتنت
غبار یاد خود از این دیار کهنه پاک کن
کمی درنگ کن ؛
بما ن ، عظمت شکست را نظاره کن
- به پای خود –
تمام شعرهای عاشقانه را
تمام خاطرات و نامه های پاره پاره را
مسافر همان دیار جاودانه کن !
کمی درنگ کن
ببین سپیده ها چگونه رنگشان پریده است !
ببین چگونه یاس زخم خورده ات
به پیکر ترحم حصار خاردار راه تو تنیده است
ببین چگونه راه شرمسار رد گام های توست
ببین نگاه پنجره
چگونه خیس واپسین نگاه توست
بمان !
ببین شکوفه های بی بهار را
ببین بلوغ کال لحظه های انتظار را
ببین که ماهیان سرخ مهر
چگونه با تو راهی سراب می شوند
ببین چگونه این ستاره های سوخته
- شکسته بال –
اسیر دست خاک می شوند
ببین چگونه داغ رفتنت
به سینه ی شراره های شور مانده است
ببین چگونه دوزخ بهشت عشق دیگران
بهشت را ز سرزمین پاک عشق رانده است
• • •
هنوز باورم نمی شود که مانده ام
من و خزان و این شکوفه های قهرکرده از بهار
من و کویر و حسرت غزاله های بی قرار!
هنوز باورم نمی شود که بی بهانه ، بی دلیل زنده ام
هنوز باورم نمی شود که این هوای از هوای تو فقیر را
از عطر جان تو ، بی نصیب را
سالهاست... من نفس کشیده ام.

در کتابخانه کیانا موجود است: بلی

تهیه کننده سند: علی

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو