کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
و من در پهنه ی این انتظار آشنا رفتنت را می بینم بی آنکه هرگز آمدنت را ... امّا هر...

جزئیات بیشتر...




داستانهای کوتاه اخلاقی
...

جزئیات بیشتر...


راز سایه
« 5634 بازدید »


تصویر
موضوع: خودشناسی
نویسنده: دبی فورد
مترجم: فرناز فرود
ناشر: حمیدا
سال انتشار: 1384
سایر آثار نویسنده: نیمه تاریک وجود،طلاق معنوی، امسال بهترین سال زندگی من است،سؤال های درست،شجاعت، بازتاب سایه
معرفی کتاب: در این‌ سطور می‌آموزیم که‌ فقط‌ دویدن‌ در پی‌ آموزه‌های‌ معنوی‌ نمی‌تواند ما را به‌ موهبت‌های‌ نهفته‌ در سایۀ‌ وجودمان‌ رهنمون‌ شود، بلکه‌ رمز بهروزی‌ در جاری‌ کردن‌ این‌ آموخته‌ها در شط‌ زندگی‌ روزمره‌ است‌. نویسنده‌ در این‌ کتاب‌ از بلای‌ جدیدی‌ که‌ گریبانگیر تمدن‌ بشری‌ شده‌ است‌، سخن‌ می‌گوید: "عطش‌ بی‌پایان‌ چنگ‌ انداختن‌ به‌ معنویت‌، بدون‌ عمل‌ کردن‌ به‌ آن‌! " هنر دبی‌ فورد در آن‌ است‌ که‌ به‌ نرمی‌ راه‌ برون‌رفت‌ از این‌ ورطه‌ را نیز می‌نمایاند.
دبی فورد می گوید:
تک تک شما در آغاز تولد می دانستید که در عمیق ترین سطح که هستید و با حقیقت وجود خود آشنا بودید، می دانستید که نه تنها نور جهان در اختیارتان هست بلکه خود نور جهانید.امّا زمانی رسید که احساس کردید که کسی یا چیزی بر نورتان سایه افکند و ترسیدید که مبادا موهبت های با ارزشتان در جهان ایمن نباشد و احساس کردید که اگر موهبت مقدس خود را پنهان نکنید شاید آسیب ببیند یا از شما ربوده شود، در نتیجه تمامی شکوه خود را دراعماق وجودتان پنهان کردید.شما تمامی خلاقیت خود را به کار گرفتید و نقش، نقاب شخصیتی، نمایش نامه یا داستانی آفریدید تا هیچ کس نتواند حدس بزند که حافظ این همه نور هستید. شما به قدری مبتکر بودید که درست نقطه ی مقابل آنچه که در حقیقت هستید را به نمایش گذاشتید تا رازتان را به خوبی حفظ کنید.نکته ی جالب توجه در این روند این است که شما نه تنها دیگران را متقاعد کردید که آن موجود الهی نیستید بلکه خود نیز این نقش را باور کردید. این راز شما بود، رازی عمیق که فقط خودتان از آن با خبر بودید. شما فراموش کردید که موهبت گران بهایتان را زیر آن نقاب پنهان کرده اید، اتفاق مهمی که پس از آن افتاد آن بود که شما نه تنها از یاد بردید که آنرا کجا پنهان کرده اید، بلکه به کلی از یاد بردید که چیزی را پنهان کرده اید.نور، عشق، عظمت و زیبایی شما درداستانتان گم شد. از آن پس احساس گم گشتگی، تنهایی، جدایی و ترس کردید. ناگهان متوجه شدید که چیزی کم دارید، بنابراین در بیرون از خود شروع به جستجو کردید تا چیزی را بیابید که این خلاء را پر کند و به شما احساس آسودگی بدهد. به روابط، افراد دیگر، موفقیت ها و دستاوردها چشم دوختید و سعی کردید گم شده ی خود را بیابید. بیشتر عمر خود را دیوانه وار در پی کسی گشتید تا کاملتان کند، امّا به هر کجا که سر زدید دست خالی برگشتید.
داستان شما مانند چرخه هایی پایان ناپذیر در زندگی شما تکرار می شود. صدایی در سر شماست که مدام نقش تان را به شما یاد آوری می کند و مسیر زندگیتان را تعیین می نماید. با دقت و توجه به زندگی خود و دیگران متوجه داستان آدمیان می شوید. داستانهایی که حکایت از چرخه ی پایان ناپذیر گرفتاری ها، رنج ها، شکست ها و نومیدی ها هستند. با دقّت بیشتر متوجه می شوید که این داستان ها فقط داستان هستند. داستان هایی تخیلی که بارها و بارها تکرار می شوند تا حقیقت عمیق تری را بپوشانند. ما خود را صرف زنده نگه داشتن داستانمان می کنیم و دراین فرآیند ندانسته قربانی داستانی می شویم که برای حفاظت از رازمان خلق کرده بودیم یا به عبارتی قربانی زندگی می شویم.وقتی که ما متوجه می شویم که ما خود را با داستانمان و نه با وجود گسترده تر، عمیق تر و حقیقی تر خود یکی دانستیم با پرسشی ترسناک روبرو می شویم: اگر ما داستانمان نیستیم پس چه کسی هستیم؟داستان ما به ما هویت می بخشد، ما به کمک داستانمان خود را تعریف می کنیم تا در جهان به کلی گم نشویم. ما داستانمان را ساختیم تا فراموش کنیم که همه چیز و هیچ چیز هستیم. ما می ترسیم هویت خود را فدا کنیم. می ترسیم هیچ شویم. این ترس آنقدر عمیق است که به نسخه ی بدلی از واقعیت وجودیمان قانعیم. امّا برای آزاد شدن باید بی کرانگی الهی مان را در کنار ناچیزی انسان بودنمان بپذیریم. تا هنگامی که هیچ بودن و ناچیز بودن مطلق خود را نپذیری، تا ابد در پی تجربه ی کسی بودن خواهیم دوید. امّا هنگامی که به این واقعیت تسلیم شویم که ما در عین حال همه چیز و هیچ چیز هستیم، همین که هم داستان و هم فراسوی داستان، هم سایه و هم نور را بپذیریم، انسان کامل و یکپارچه ای می شویم. آنگاه خود را به دنیایی فراتر از آنچه می شناسیم، می گشائیم . این حقیقت باشکوه را تجربه می کنیم که در تمامیت هستی جای داریم و بخش مهمی از آن هستیم.آن هنگام می توانیم از این درک به شگفت آ ئیم که کل هستی فقط برای ما آفریده شده است. آنگاه عظمت ذات حقیقی خود را درک خواهیم کرد، از کمال گرایی دست بر خواهیم داشت و به تمامیت نائل می شویم. آنگاه احساس با ارزش بودن می کنیم و خود را شایسته ی آن می دانیم که بالاترین حقیقت خود را ابراز نمائیم.
در کتابخانه کیانا موجود است: بلی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو