کیانا وحدتی
راهنمای سایت
صفحه اصلی تالار گفت و گوزبان و ادبیاتموسیقی ایرانیکتابخانه کیانافیلم/کارتونمعماریاخبار و دانستنیهاپزشکی و سلامتبیداری معنویفرهنگ لغتدرباره کیاناورود
<<بعدیقبلی>>


کیانا وحدتی
من بودم و سیاهی شب های بی صدا من بودم و سکوت زخمی آهنگ های تو من بودم و گریه در عمق غربتم...

جزئیات بیشتر...




نابغه های کم هوش!2
آلبرت اینشتین در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و...

جزئیات بیشتر...


معسومیت
« 79 بازدید »


تصویر
موضوع: داستان
نویسنده: مصطفی مستور
ناشر: نشر مرکز
سال انتشار: ۱۳۹۸
سایر آثار نویسنده: روی ماه خداوند را ببوس،من گنجشک نیستم
معرفی کتاب: از حیاط خونه که زدم بیرون پیاده رفتم طرف خونه. چند قدم که برداشتم باز اون فکر همیشگی اومد سراغم. درست نمی‌دونم اما از دو سال پیش که مامان و بابا از هم جدا شده بودند، هر وقت مامان را تو حیاط خونه می‌دیدم اون فکر مسخره می‌اومد سراغم. منظورم اینه که تا چند روز دلم می‌خاست رییس جمهوری، شهرداری، وکیلی وزیری چیزی بودم و می‌تونستم دستور بدم یک روز را به اسم «روز عروس» اسم‌گذاری کنند و تو اون روز همه زن‌های شهر از پیر و جوون گرفته تا مجرد و متاهل تا بچه و بزرگ و سالم و مریض و آزاد و زندونی، همه لباس عروس بپوشند و بریزند تو خیابون‌های شهر و همه جا را قرق نور
در کتابخانه کیانا موجود است: بلی

تهیه کننده سند: فرحناز

نظرات بازدید کنندگان    

آپارتمان A4A: طراحی سئو